تبليغاتX
دست نویس
موضوعات زیادی هست که دوست دارم دربارشون بنویسم. آدمایی که صبح تا شب از کنارشون رد میشیم اون هم شاید برای یکبار در تمام عمر، دوستانی که هر کدوم اخلاق خاص خودشون رو دارن، زندگی، کار،روابطمون، جامعه ای که داریم خیر سرمون توش زندگی می کنیم و خیلی موارد دیگه که در حال حاضر نمیشه!

اما علی الحساب و به قول شاملو:

رخصت سبز زیستن را،

 دست و دهان بسته گذشتم.

دست و دهان بسته گذشتیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:46 توسط رضا ظریفی |

چون عیسی جماعت را دید، به کوهی بر آمد و گفت:

خوشا به حال فقیرانِ روح،

زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است.

خوشا به حال ماتمیان،

زیرا آنان تسلی خواهند یافت.

خوشا به حال نرم خویان،

زیرا آنان زمین را به میراث خواهند برد.

خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، 

 زیرا آنان سیر خواهند شد.

خوشا به حال رحیمان،

زیرا بر آنان رحم خواهد شد.

خوشا به حال پاکدلان،

زیرا آنان خدا را خواهند دید...

بر گرفته از انجیل متی۳:۵-۱۹ (با اختصار)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 23:36 توسط رضا ظریفی |

امشب هم برنامه نمایش خوانی درکافه تیتر برگزار شد.

این برنامه که با همکاری بهنام،بیتا و البته بهزاد مرتضوی برگزار میشه برا خیلی از دوستان میتونه تجربه جالبی باشه.

اگر خواستین در  نمایش نامه خوانی حضور داشته باشین سه شنبه ها ساعت ۶ عصر در کافه تیتر حضور به هم رسانید(!).

دیر نکنید صندلی گیرتون نمی آد،مجبور می شین که سرپا وایستین. نگین نگفتم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:23 توسط رضا ظریفی |

یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته.

عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح او نظر کرد.

مست سر برآورد و گفت: و اذا مروا باللغو مروا اکراما. (قسمتی از آیه ۷۲ سوره فرقان)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 1:17 توسط رضا ظریفی |

امروز هرجا نشستیم و پا شدیم گفتند: شنیدی، شرق توقیف شد؟

حالا کاری به توقیف و این حرفا ندارم اما رضا (یکی دیگه نه من) گفت:

حالا همشهری محله بی رقیب شد  ما شدیم یکه تاز مطبوعات!

احسنت به اعتماد به نفس

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 14:0 توسط رضا ظریفی |

گل همیشه بهارم

نوای نای نیستان

ضمیر روشن باران

خدا کند که بیایی!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:43 توسط رضا ظریفی |

گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فساد من گواهی داده است.

گفت: به صلاحش خجل کن.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 20:56 توسط رضا ظریفی |

 هر کدام از ما حوزه هایی پیرامون خودمون داریم. حوزه عمومی و حوزه شخصی. از اینکه می بینم بعضی ها خیلی راحت به خودشون اجازه می دن وارد حوزه شخصی افراد بشن و اظهار نظر هم داشته باشن حالم به هم می خوره. معذرت می خوام، اما کاش اون بعضی ها قبل از تصمیم گیری برا دیگران کمی فکر کنن.

حوزه خصوصی افراد به خودشون مربوطه! دهن اونایی رو هم که اظهار نظر بی مورد میکنن باید گل گرفت.(حرف گاف در گل رو میشه با ضمه یا کسره خوند)

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:14 توسط رضا ظریفی |

عصر امروز از چند نفر sms گرفتم که می خونید:

درگذشت پدر ارتباطات ایران دکتر معتمد نژاد را تسلیت می گوییم.

خیلی ها هم می پرسیدن که آیا این خبر واقعیت داره یا نه؟ من هم بی خبرم. یادش به خیر کلاس های درس دانشگاه. سرعت شایعه رو چند کیلومتر در ثانیه تخمین زده بودن؟

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 22:20 توسط رضا ظریفی |

واقعاً متاسفم!

اين بار هم ايران اير تور. چند ده نفري كشته شدن. زياد هم مهم نيست. اگر مهم بود جلوگيري مي شد از اين همه تكرار فاجعه!

باز هم تسليت مي گن و حتماً تشكيل پرونده و بعد هم مقصرين حادثه و بعد هم تمام. تا چند ماه ديگه صبر مي كنيم تا دوباره طياره اي ديگه بيفته پايين...

ما كه نديديم؛ اما مي گن قديما كه با درشكه و كاروان مي رفتن مسافرت همه سالم مي رسيدن به مقصدشون.

زنده باد درشكه و متعلقاتش!

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 21:40 توسط رضا ظریفی |

سلام٬

خوشحالم که دوباره دست نویس درست شد.

ایرادی بود که با کمک ... درست شد! زد به وبلاگ و برق گرفت و ...

درضمن خدمت دوستان عرض کنم مگه وبلاگ ساختمون یا خط موبایله که واگذار بشه؟

در هر صورت از این به بعد دست نویس رو بخونید.

 

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 21:15 توسط رضا ظریفی |

واقعاً نمی دونم چرا اینجوری شده!؟

 

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:47 توسط رضا ظریفی |

به راه باید رفت

و در نشستن با هرکه

هر کجا

هر وقت

از احتیاط نباید گذشت

که یک دقیقه غفلت

بسا

که حاصل آن سال های در به دری است

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 17:15 توسط رضا ظریفی |

منبع: رادیو پیام ـ ساعت ۱۸:۳۰ـ امروز

مردی که ۳ سال پیش همسرش را به دلیل شک در برقراری رابطه نامشروع به قتل رسانده بود٬ به پرداخت نصف دیه محکوم شد. قاضی این قتل را شبه عمد تشخیص داده است!

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:17 توسط رضا ظریفی |

یکی باید بمیره تا بقیه قدر زندگی رو بیش تر بدونن!
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:13 توسط رضا ظریفی |

یک خبر جالب:

امروز یک عدد موشک خمپاره در یکی از سطل های زباله خیابان صفا کشف شده است.

فکر می کنید این خمپاره از کجا پیدا شده است؟ کار عوامل استکبار بوده یا کار یک زیر خاکی باز حرفه ای که چون دیده عتیقه اش خطری شده مثل یک شهروند نمونه موشک مورد نظر را داخل سطل زباله گذاشته تا ماموران خدمات شهری زحمت حمل آن را به نقطه ای امن تقبل کنند. در هر صورت گروه خنثی سازی بمب در محل حاضر شد و خمپاره مورد نظر را بی خطر کرد.

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:9 توسط رضا ظریفی |

دیدار می نمایی و پرهیز می کنی

بازار خوش و آتش ما تیز می کنی

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 19:49 توسط رضا ظریفی |

یادش به خیر٬

پارسال در چنین روزهایی بود.البته همه چیز از ۱۳ رجب سال قبل شروع شد. یکدفعه به سرم زد.

به یکی دو نفر پیشنهاد دادم و آنها هم نه نگفتند. فقط کمی تلاش کردیم و چون ارباب طلبیده بود( به این مورد اعتقاد کامل دارم) همه کارها به طور خیلی عجیب هماهنگ شد. گروه ۳ نفری ما به راه افتاد و جای شما خالی شب نیمه شعبان ۱۴۲۶قمری در حرم حضرت سید الشهدا (ع) بودیم. شبی که تا عمر دارم از یاد نخواهم برد.

حالا ماه شعبان از راه رسیده و نیمه شعبان هم در راه است. فقط چند روز...

کاش دوباره...

اللهم ارزقنا زیارت الحسین(ع) بکربلا

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 19:40 توسط رضا ظریفی |

الهی او که حق را به دلیل جوید٬ به بیم و طمع پرستد

و او که حق را به احسان دوست دارد٬ روز محنت برگردد

و او که حق را به خویشتن جوید نایافته٬ یافته پندارد

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:1 توسط رضا ظریفی |

از نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

وز ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:54 توسط رضا ظریفی |