تبليغاتX
دست نویس
سال ۸۵ هم به آخرش رسید.

همه نزدیک شدن سال جدید رو تبریک می گن.

قصدم این بود که آخرین پست سال رو با شعر تموم کنم تا اینکه چند روز قبل تو مجلسی این چند بیت رو شنیدم. ابیاتی که در وصف حضرت حجت ابن الحسن (عج) هستن.

اما اون ابیات، شنیدنی بودن...

...آیا دوباره مثل همان سال های پیش

امسال هم بدون تو تحویل می شود؟

اما،

امسال هفت سین اهورایی بهار

موعود، با سلام تو تکمیل می شود...

انشاءالله

همیشه خوش باشین.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:23 توسط رضا ظریفی |

آن به که در این زمانه کم گیری دوست

با اهل زمانه صحبت از دور نکوست

آن کس که به زندگی تو را تکیه به اوست

چون چشم خرد بازکنی دشمنت اوست

خیام

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:1 توسط رضا ظریفی |

مرا اگر بر دربهشت بیارند اول درنگرم که او در آنجا هست؟

اگر نباشد گویم «او  کو؟»

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:27 توسط رضا ظریفی |

تو فقط

     هستی

        که باشی...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 23:3 توسط رضا ظریفی |

عقل تا درگاه ره می برد، اما اندرون خانه ره نمی برد.

آنجا عقل حجاب است و دل حجاب و سر حجاب.

عقل سست پای است. از او چیزی نیاید. اما او را هم بی نصیب نگذارند.

حادث است و حادث تا به در خانه راه برد، اما زهره ندارد که در حرم رود.

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:59 توسط رضا ظریفی |

گفت: به نظر من کار لوسیه که تو وبلاگ بنویسی دیگه نمی نویسم. اگر واقعا نمی خوای بنویسی چند روز، چند ماه ، حتی یک سال ننویس.

نشد بگم، اما حالا می نویسم.

ننوشتن دلیل بر کلاس گذاشتن و لوس بازی و این حرفا نیست. کمی استراحت خوبه. همین.

در ضمن اگر می نویسم که دیگه تا مدتی نمی نویسم، دلیلش اینه که وقتی دوستان زحمت می کشن و  به دستنویس سر می زنن نبینن که اینجا تار عنکبوت بسته، باز هم همین.

اما بگم که مشتاقانه منتظر کتاب خانم مهناز چتر فیروزه هستم. کتاب زیباییه. تا سال جدید چاپ میشه.

انشا الله.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:16 توسط رضا ظریفی |