تبليغاتX
دست نویس
"همیشه و همه جا از سمت راست حرکت کنید"

در چند روز گذشته این نوشته را  خیلی بیشتر دیده ام.

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:52 توسط رضا ظریفی |

به کسی چه ربطی دارد،

که سالهاست دریا را ندیده ام،

که ماه هاست کوه را زیر پا نگذاشته ام،

که روزهاست به آسمان نگاه نکرده ام،

همه این مدت،

تو برایم بس بودی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:43 توسط رضا ظریفی |

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:4 توسط رضا ظریفی |

. . . چه بگویم؟ هیچ.

جوی خشکیده ست و از بس تشنگی دیگر

بر لب جو بوته های بارهنگ و پونه و خطمی

خوابشان برده ست.

با تنی بی خویشتن، گویی که در رویا

می بردشان آب، شاید نیز

آبشان برده ست. . .

(مهدی اخوان ثالث)


تکمله: یکسال گذشت. یادش به خیر!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:9 توسط رضا ظریفی |

دیشب به خواب دیدمت

تا باز هم نگرانت باشم.

"مریم مقدس" تو بودی.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:5 توسط رضا ظریفی |

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست . . .

شما بنویسید.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 20:4 توسط رضا ظریفی |

اولم رام نمودی به دل آرامی ها

آخرم سوختی از حسرت ناکامی ها

تو و نوشیدن پیمانه و خشنودی دل

من و خاک در میخانه و بدنامی ها

(فروغی بسطامی)

از این دوبیتی خیلی خوشم اومد به خصوص بیت دوم که  منو یاد "من او" انداخت.

 چرا نمی دونم.

یا علی . . .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:48 توسط رضا ظریفی |

مرد ماهی فروش تور را داخل آکواریوم کرد.

ماهی را از آب بیرون کشید.

یکی دو دقیقه بعد . . .

ماهی مرد.

به همان راحتی که من دیدم.

به همان سختی که خودش فهمید.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 23:25 توسط رضا ظریفی |