تبليغاتX
دست نویس
یکی بگوید،

امروز چندم زندگیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط رضا ظریفی |

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:31 توسط رضا ظریفی |

چراغ ها خاموش

و روی کیک تولد

یک آی با کلاه،

که عنقریب به فوت بی رمقی

الف خواهد شد

و داستانی دیگر.

 

***

 

شوهر در کشوی آشپزخانه

دارد دنبال کارد می گردد

زن نیمه عریان و پا برهنه نیست

اما کیک به دست به طرز غریبی

مثل سالومه قدم بر می دارد

و چهره اش در نور کهربایی شمع

به ماسکی عتیقه می ماند

عجیب شبیه خودش.

زوج جوان و بی شک خوشبختی

دور می شود آرام

از دود سیگار مرده شوری من

 

***

 

صاحبخانه میهمان نواز

به سیگار می گوید میخ تابوت

پس با یک حساب سر انگشتی

تابوت من باید چیزی باشد

شبیه تختخواب تا شده ی مرتاض ها

عجالتن اما

باید برای دوربین لبخند بزنیم.

 

 

بر گرفته از کتاب "کبریت خیس" اثر "عباس صفاری"

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:24 توسط رضا ظریفی |

به نظر شما،

در صحنه زندگی 

بهترین کارگردان کیست؟

و بهترین بازیگر؟

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 16:23 توسط رضا ظریفی |

دنیا با همه بزرگی اش،

کوچکتر از آنی بود که فکر می کردم.

کاش  فردا . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط رضا ظریفی |

این پست مخصوص حضرت حافظ است که این طور فرمود:

صوفی بیا که خرقه ز سالوس بر کشیم          وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

نذر فتوح و صومعه در وجه می نهیم          دلق ریا به آب خرابات بر کشیم

فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند          غلمان ز روضه، حور ز جنت به در کشیم

بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان          غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم

عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان          روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم

سّر خدا که در تُتُق غیبت منزوی است          مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم

کو جلوه ای ز ابروی او تا چو ماه نو          گوی سپهر در خم چوگان زرکشیم

حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن          پای از گلیم خویش چرا بیشتر کنیم

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:11 توسط رضا ظریفی |