تبليغاتX
دست نویس

متولد شو


زندگی کن


به‌خند


به . . .


من


می‌انگارم که نیستم.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 21:52 توسط رضا ظریفی |

پسرک ماهیگیر می گفت:

"اگر جرات داری بپر توی دریا، خیلی راحت می کشدت تو آب.

نشنیدی دریا آروم که می شه چقدر خطرناکه؟ آب هم سنگینه الان"

به دریا که نگاه کردم باورم نمی شد.

آرامش دریا ترسناک بود،خیلی!

 

 

(این عکس همون دریاست.)

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:17 توسط رضا ظریفی |

روزگار همه را آبستن مي‌كند

وتجربه طفل نورس اين نزديكي است.

گاهي متولد مي‌شود و گاهي ديگر،

بايد آنرا در وجودت به يادگار نگه داري.

اين سهم ابدي انسان و حشرات سياه گور است.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:31 توسط رضا ظریفی |

کجایی طلوع نرگس عطرهای ناشکیبا؟

کجایی طلوع هر چه دست های بلند؟

کجایی تولد بادهای باران زا؟

تا اذان چند دقیقه بیشتر باقی نمانده و من ...

به کجا می رویم؟

 

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 18:4 توسط رضا ظریفی |

گاهی دیدن سم می شود.

گاهی شنیدن سم می شود.

گاهی خواندن سم می شود.

خیلی اوقات نباید دید، شنید و خواند.

نباید مسموم شد.

پس زنده باد سکوت!؟

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:6 توسط رضا ظریفی |