و ما چیزی نمی گفتیم.
و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم.
پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش ایستاده بود.
و دیگر سیل و خیل خستگی بود و فراموشی.
و حتی در نگه مان نیز خاموشی.
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.
مهدی اخوان ثالث
پ.ن: واقعا چرا مجبورم گاهی اوقات یک حرف را چند بار تکرار کنم در صورتی که اصلا نامفهوم سخن نمی گویم.
من نیستم.
مثل دویدن دو نقطه بر حول دریا و دایره،
هولم نکن ای همین هوای بی کسی در میان جمع!
رسم ازل از آواز حضرت من به روءیت رسیده است.
وقتی میان پسین و هوای بارانی فرقی نمی نهی
من از ارتباط علف با خواب آب چه بگویم؟
نمی شناسی، نه مرا، نه روءیا را
اما من اگر بمیرم حتی
مضمون محرمانه آن را به گور خواهم برد،
و از این سپس نیز با هیچ کسی
از ابهام آینه در انعکاس خاموشی سخن نخواهم گفت
من راوی حروف ساده از معابر بارانم
از من سئوال بی جا چه می کنید؟
...
سید علی صالحی
پ.ن: امروز دخترکی به فریاد مامور ارشاد سیاه پوش توجه نکرد، سوار تاکسی شد و رفت. دلم خنک شد.
تازگی ها خیلی از حضورش در کنارم خسته می شوم،
به دنبال راه فرار می گردم اما،
باز هم "صبر" همراه من است.
پ.ن: پست قبل نکات جالبی در بر داشت. از همه آنهایی که آن را خواندند و نظرشان را ارائه کردند، سپاسگذارم.
بعدها علی(ع) را ملاقات کردم و درباره کاری که عمر کرده بود، پرسیدم.
فرمود: آیا می دانی چرا او از باج گرفتن از قنفذ خودداری کرد و چیزی از وی غرامت نگرفت؟
گفتم:نه.
آن حضرت فرمود: برای آنکه قنفذ همان کسی بود که فاطمه(س) را ـ هنگامی که برای فاصله شدن میان من و آنها آمده بود ـ با تازیانه زد و فاطمه(س) در حالی از دنیا رفت که اثر آن تازیانه مانند بازو بند در بازویش وجود داشت.
منبع: اسرار آل محمد(ص) نوشته سلیم بن قیس
اللهم العن الجبت و الطاغوت
در بستری که عشق تشنگی است.
زلال شانه هایت همچونانم عطش می دهد،
در بستری که عشق مجابش کرده است.
احمد شاملو
پ.ن: باز هم فرصت بودن در کنار یکی دیگر ازدوستانم به شماره افتاده است. خرداد را دوست ندارم!
پ.ن۲: این پست و آن دوست هیچ ربطی به هم ندارند.
پ.ن۳: باورتان می شود که این وقت شب در یک کوچه ۸ متری صدای بوق همراهان کاروان عروس همسایه ها را به یاد روزگار جنگ انداخته؟
دوباره حضور تکراری در میان ...