تبليغاتX
دست نویس

کاش آن شب نيمه ماه

که هراسان از خواب پريدم

و تو در ميانه خانه نشسته بودی

پيشانيت را بوسيده بودم.

"فرصت کم بود و ..."

 

پ.ن: بهای سنگین اعتماد را پرداخته ام. حتی به شما دوست عزیز!

 

پ.ن۲: به نظر شما همزمان می توان به چند موضوع مهم فکر کرد؟

ظرفیت ما چقدر است برای به دوش کشیدن افکار مشوش؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:53 توسط رضا ظریفی |

این قلب لعنتی

در هر دوسوی پرده

همیشه تپیده است...

پ.ن: راستی عیدتان و عیدمان مبارک!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 22:5 توسط رضا ظریفی |

"رویایت را گم می کنی

وقتی سیب

می چرخد در آسمان و

گم می شود

در ازدحام هزار دست

که از پنجره ها می رویند...

در ازدحام هزار دست گم می شوی.

                                  گم می شوی."

"هیوا مسیح"

پ.ن: ۷۶۲ روز از زندگی هم می تواند خاطرات زیادی داشته باشد. 

پ.ن: دلم خزانه اسرار بود دست قضا          درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

اینکه در یک روز چند بار این بیت را ببینی و بشنوی و بخوانی خوب است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:10 توسط رضا ظریفی |

شما می گویید سکانس یا پرده، فرقی نمی کند:

حوصله کسی را ندارم، از حضور تکراری خودم خسته شده ام، نگران همه چیز و همه کس می شوم (البت به من ربطی ندارد) کار نمی کنم. بد اخلاقم...

حالم را می پرسید؛ تو خوبی؟

من از خودم می پرسم؛ من خوبم؟

دوباره همان که شما می گویید؛ سکانس یا پرده دوم:

بهتر شده ام، خیلی به زندگی و بلایای طبیعی و غیر طبیعی اش فکر نمی کنم. دوست دارم که بخندم؛ با دلیل و بی دلیل. محکم به کار چسبیده ام. خوش اخلاقم...

حالم را می پرسید؛ تو خوبی؟

من هم همین را از خودم می پرسم و یک سئوال اضافه تراز شما؛

شما خوبید؟

پ.ن: لطفا حرف تعادل و انواع بیماری های روانی را وسط نکشید. با تشکر!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:0 توسط رضا ظریفی |

"اللهم بارک لنا فی رجب و شعبان..."

ماه مبارک رجب هم آغاز شد.

پ.ن:هر چه خواستم بنویسم رنگ و بوی نصیحت گرفت. خودتان بهتر می دانید که چه باید بکنید.

پ.ن۲: این خبر را به حساب این پست نگذارید اما جالب است. مبارکتان باشد!

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:8 توسط رضا ظریفی |

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید:

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزهاتنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم...

پ.ن: خدا مرحوم "امین پور" را بیامرزد. همدم خوبی است برای این روزهای بی هوایی.

پ.ن: نوشتن هم ساکت شده. دوست ندارد بخوانیدش.

پ.ن: این خبر و این خبر را بخوانید. اگر هم خواستید مقایسه کنید اوضاع را.

پ.ن: میثم گفت: امروز (چهارشنبه- ۱۲ تیر) آخرین قسمت برنامه جوانی آزاد را گوش کنید. این برنامه هم به تاریخ پیوست.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:1 توسط رضا ظریفی |

سردر گمی روزها

مرگ شب را فریاد می زد

به امید پوچ طلوع ...

پ.ن: نداریم!

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:40 توسط رضا ظریفی |