و ما چیزی نمی گفتیم.
و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم.
پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش ایستاده بود.
و دیگر سیل و خیل خستگی بود و فراموشی.
و حتی در نگه مان نیز خاموشی.
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.
مهدی اخوان ثالث
پ.ن: واقعا چرا مجبورم گاهی اوقات یک حرف را چند بار تکرار کنم در صورتی که اصلا نامفهوم سخن نمی گویم.
من نیستم.