تبليغاتX
دست نویس - لعنت مهتاب
...

و ما چیزی نمی گفتیم.

و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم.

پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی

گروهی شک و پرسش ایستاده بود.

و دیگر سیل و خیل خستگی بود و فراموشی.

و حتی در نگه مان نیز خاموشی.

و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

مهدی اخوان ثالث

پ.ن: واقعا چرا مجبورم گاهی اوقات یک حرف را چند بار تکرار کنم در صورتی که اصلا نامفهوم سخن نمی گویم.

من نیستم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:51 توسط رضا ظریفی |